كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

58

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

امير موسى كا بر دشمنان زدند . دو لشكر چون دو درياى موّاج از صرصر حمله در حركت آمدند و به‌سان امواج دريا به‌هم رسيدند . نظم بجنبيد هردو سپاه گران * تو گفتى كه شد كوه و بيشه روان ز پيكان پولاد و پر عقاب * سيه گشت رخشان رخ آفتاب و از عكس سنانهاى خون‌افشان و تاب تيغ شعله‌نشان روى هوا پرشهاب درفشان گشت و از خسته و كشته ، دشت و پشته برابر شد . عاقبت به تأييد ربّانى تباشير صبح شادمانى از افق سعادت حضرت خاقان سعيد دميد و نسيم عنايت از مهبّ الطاف سبحانى وزيد و پيرپادشاه با صد حسرت و آه رو به راه فرار آورد و چون دست ستيز و آويز بسته و پاى هزيمت و گريز گشاده يافت ، روى از صفّ نبرد گردانيده به سوى بيشه و جنگل شتافت و سپاه منصور دست قهر برآورده دشمنان را از پا درآوردند و عنان اوامر و نواهى استراباد و مملكت جرجان بل تمام مازندران در قبضهء اقتدار بندگان كامگار درآمد و مجموع لشكر از نفايس اموال چون كوه و دريا توانگر گشتند و از آن‌جا كه غايت مرحمت آن حضرت بود عنان از دست چابك‌سوار غضب ستانده و آتش خشم جهانسوز به آب لطف نشانده خطّ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ « 33 » بر صحايف جرايم مردم آن ديار كشيد . و پيرپادشاه به جانب خوارزم رفته سيد خواجه و عبد الصمد راه دراز شيراز پيش گرفتند . مصرع همه كبود لب و زردروى و سرخ‌سرشك و شمس الدين اوچ‌قرا و سيد حسام خواهرزادهء سيد خواجه التجا به درگاه عالم‌پناه آوردند و به عنايت مخصوص شدند .

--> ( 33 ) . سورة يوسف .